نزدیک شدن به عصر بلوغ و تمدن روحانی، قسمت 2

در جستجوی چارچوبی برای یک مدل توسعهء متوازن

 

رامسس رشیدی

2008©، مرکز توسعهء متوازن (www.cbdus.org)

 

در مقالهء آخر ما مختصراً دربارهء روابط انسانی و نظام آموزشی در یک مدل توسعهء متوازن صحبت کردیم. در اینجا می خواهیم بعضی از ویژگیهای دیگر عصر بلوغ و تمدن روحانی آینده را بررسی کنیم.

 

مفهوم رایج کار و حرفه

 

به علت روش آموزش ما در جامعه و در اثر دامنه و منابع محدود مدلهای تربیتی کنونی، بیشتر کودکان آگاه نیستند که چه استعدادهایی دارند و نمی دانند انرژیهای خود را کجا متمرکز کنند. اساساً همهء کودکان در 11 یا 12 سال اول تحصیل خود موضوعات واحدی را مطالعه می کنند، و ما به عنوان یک جامعه توجه زیادی به تعامل با کودکان و درگیر کردن آنان در جامعهء خود یا جهان نداریم. والدین هم موضعی حمایتی اتخاذ می کنند و کودکان خود را در یک پیله، دور از جنایتکاران دیوانه ای که آن بیرون هستند، نگه می دارند. در ضمن، رسانه ها به بمباران ما با مادی گرایی و القاآتی دربارهء معنای موفقیت ادامه می دهند. بنابراین بیشتر ما وقتی از خلأ و سردرگمی سالهای کودکی بیرون می آییم و وارد کالج می شویم که در آن با تصمیم حیاتی انتخاب رشتهء تحصیلی و یافتن یک شغل مواجهیم هیچ سرنخی نداریم. معمولاً کار به آنجا ختم می شود که چیزی بخوانیم که از نظر مالی بازده مطمئنی داشته باشد و آیندهء ما را تأمین کند. به نظر می رسد محبوبترین برنامه این باشد که به یکی از مدارس عالی بهتر وارد شدیم و مدرکی بگیریم که شانس "موفقیت" ما را تضمین کند. در اینجا بهترین انتخابها روشن است. چون بیماریها فراوانند بنابراین رشته های پزشکی و داروسازی جایی است که می توانید پول خوبی درآورید. اختلاف یکی از واقعیات زندگی است؛ پس گرفتن یک مدرک در رشتهء حقوق  اقدام شغلی خوبی است. تکنولوژی مورد توجه است و مصرف رو به افزایش، پس پریدن روی ارابهء ساخت و تولید می تواند خیلی نان و آب دار باشد.

            تصویری که از این مسابقهء شلوغ جهانی برای موفقیت به دست می آوریم آن است که ما در درجهء اول افرادی هستیم که نیاز داریم به خودمان و چگونگی پیشرفتمان فکر کنیم. در ضمن، چون میان افراد دیگری زندگی می کنیم که محصولات و خدمات ما را می خرند، مایلیم که آنها را تحمل کنیم و اگر به نفعمان باشد روابطی با آنان برقرار کنیم. آیا این آشنا به نظر می رسد؟ بله، درست است. به "مسابقهء مرگ و زندگی" خوش آمدید! جایی که وقتی وارد شدید باید برای زندگی خود مبارزه کنید ... جایی که 30 سال عمر خود را می گذارید که صورت حسابها را پرداخت کنید و وقتی بازنشسته شدید اگر خوش شانس باشید می توانید هیچ کار نکنید یا کاری را که همیشه می خواستید بکنید انجام دهید، بسته به اینکه وضع سلامتی شما چطور باشد. دربارهء بقیهء شما نمی دانم، اما این تصویر برای من که خیلی جالب نیست. به نظر می رسد که ما بهای گزافی برای خودمحوری و فردگرایی می پردازیم. در اینجا احتمالاً این سؤال پیش می آید که "گزینهء دیگر چیست؟"

            البته بعضی از ما هستند که رویکردی واکنشی اتخاذ می کنند و در راه چاره اندیشی برای بحرانی مثل محیط زیست، خشونت خانگی یا فقر قدم بر می دارند. اما علتهای ریشه ای سبک زندگی ما تقریباً بدون تغییر باقی می ماند. مفروضات و ارزشهای اساسی ما که اغلب ادراک ما از واقعیت را شکل می دهند یک شبه تغییر نخواهد کرد. پس با نقائص نظام پرورش استعدادهای انسانی و مشارکت در پیشرفت تمدن چه کنیم؟ خط میان آزادی فردی و مسؤولیت اجتماعی را کجا بکشیم؟ باید در روش زندگی خود چه تغییراتی به وجود آوریم تا جامعهء جهانی متحدتری داشته باشیم؟

 

کار و جامعه

 

برای شروع بیایید اساس و روشی را در نظر بگیریم که کودکان خود را برای ورود به زندگی اجتماعی آماده می کنیم. یادگیری و مشارکت یا به عبارت دیگر، تربیت و کار باید یک فرایند مادام العمر باشد. در سن معینی شروع نمی شود یا در 65 سالگی پایان نمی یابد. چه کار روزانهء تمیز کردن اتاقمان را انجام دهیم چه رئیس یک شرکت بزرگ باشیم، کار عبارت است از مشارکت ما در خانواده مان، جامعه مان و جامعهء انسانی بزرگتر. کار فرصتی برای خدمت به جامعه است. در می یابیم که قسمتی از یک تصویر بزرگتر هستیم و مشارکت ناچیز ما به ایجاد دنیایی بهتر برای همه کمک می کند، و در نتیجه ما از اعمال خود و دیگران بهره مند می شویم. ما بر تربیت روحانی فرزندانمان، به عنوان سازندگان آینده، تمرکز می کنیم و آنها را فعالانه در مشورتها مشارکت می دهیم. عملاً در نظام آموزشی شرکت می کنیم و تجارب زندگی و دانشها و مهارتهای خود را با نسل جدید در میان می گذاریم. در واقع ما آنان را تربیت می کنیم تا با تمرکز بر استعدادهای خود مشعل را به مرحلهء بعدی تطور انسان برسانند. ما به عنوان امنای این سیاره به اثرات کار و سبک زندگی خود بر منابع طبیعی و محیط زیست حساس می شویم و اقداماتی می کنیم تا مصرف و اتلاف را کاهش دهیم. به عنوان افراد بالغ روشنفکر در می یابیم که کار فقط برای سود شخصی ما نیست، بلکه در اصل برای کمک به نوع انسان است تا به مدارج عالیتر شعور، اتحاد و وحدت دست یابد. ما آگاه می شویم که آنچه انجام می دهیم برای رفع مشاکل جامعهء جهانی است و نمی توانیم دیدن ناراحتی دیگران را تحمل کنیم. خلاصه، می پذیریم که کار برای خدمت و مشارکت در جامعه است.

 

نیاز به حرکت به سوی توازن

 

مفهوم کار در یک مدل توسعهء متوازن در اصل کل گرایانه است. بنابراین باید در چندین زمینه اقدام کنیم تا امکان موفقیت مدل فراهم شود. این به معنای ایجاد تغییراتی در مدل اقتصادی عرضه و تقاضاست تا اقداماتی برای حفظ محیط زیست، پرورش استعدادهای انسان و ایجاد روابط را در بر بگیرد. این به معنای جداشدن از روشهای ساده انگارانهء پرداختن به اقتصاد و جامعه به شکل کاپیتالیسم و سوسیالیسم است. این نیازمند تغییراتی در مفاهیم و فرضیه های بازار است. این مستلزم ثبات وصلح است تا افراد بتوانند در ضمن کمک به جامعه به رفاه دست یابند. این نشان می دهد که ما به عنوان نهادهای دولتی، مؤسسات شخصی و افراد در این مسؤولیت سهیمیم که به همهء افراد جامعه فرصتی مساوی برای تحقق استعدادهایشان بدهیم. این نشانهء آن است که کار فرصتی است برای رشد روحانی از طریق برقراری روابط خوب با همکارانمان و ایجاد فضایی از هماهنگی در محل کار. این نشان می دهد که کار باید توازن میان ذهن خلاق و منطقی ما و نیز سلامت جسمی ما را تأمین کند. این به معنای آن است که کار ما رابطهء نزدیکی با صنایع دیگر و با جنبه های گوناگون زندگی دارد، و هر تلاشی برای هماهنگ کردن جریان توسعه نهایتاً به نفع جامعه خواهد بود و محیطی هماهنگتر ایجاد می کند. این یعنی آنکه مشارکت ما به نفع نسلهای آینده خواهد بود.

            در مقالهء بعد (قسمت سوم) مسائل سلامتی، شادی و محیط زیست را به عنوان ویژگی های عمدهء دیگری از عصر بلوغ نوع انسان و تمدن روحانی آینده، مورد بررسی بیشتر قرار خواهیم داد.

 

رامسس رشیدی (ramses@cbdus.org) مؤسس و مدیر مرکز توسعهء متوازن(www.cbdus.org) است.

 این مرکز یک سازمان غیرانتفاعی است که هدف آن فراهم کردن منابع و خدماتی است که توازن جهانی را در توسعهء اجتماعی، شخصی، زیست محیطی و اقتصادی تقویت نمایند.