نزدیک شدن به عصر بلوغ و تمدن روحانی، قسمت اول

در جستجوی چارچوبی برای یک مدل توسعهء متوازن

 

رامسس رشیدی

2008©، مرکز توسعهء متوازن (www.cbdus.org)

 

 

در مقالهء اخیر مختصراً دربارهء ظهور دور روحانی و بلوغ نوع انسان صحبت کردیم. اینجا قصد داریم بعضی از نشانه ها و ویژگیهای عصر بلوغ و فرارسیدن تمدن روحانی را بررسی کنیم.

 

روابط انسانی

 

            اساس و عنصر اصلی بلوغ اجتماعی روابط انسانی هماهنگ است. اینجاست که ما باید برای ایجاد وحدت در خانواده، میان دوستان، با همسایگان و در جامعهء جهانی سرمایه گذاری زیادی کنیم. این رفتار روحانی در این درک ریشه دارد که هیأت جهانی انسانی و اقتصاد وقتی می توانند به بهترین صورت ممکن عمل کنند که هر سلول عضو کاملاً و بی قید و شرط به رفاه کل کمک کند. در عین حال خود سلول از نشاط و توازنی برخوردار خواهد شد که این رویکرد قادر به ایجاد آن است. جالب توجه است که می بینیم این مفهوم، از طریق قانون جاذبه، در همهء سطوح خلقت عمل می کند؛ در صخره ها، عناصر طبیعی، گیاهان و حیوانات. مطمئناً انسانها که اشرف مخلوقاتند می توانند در رابطه با یکدیگر به این سطح از پیشرفت برسند.

            در جستجوی یک مکانیزم انتقالی برای رسیدن به این بعد عالیتر درک و بلوغ، ما دربارهء فردگرایی و تأکید متداول بر "خود" تأمل می کنیم. این امکان را در نظر می گیریم که در نقطه ای از جریان تکامل ذهنی و جسمی ما جنبه ای از واقعیت ما وجود دارد که آن را درک نمی کنیم. اجازه دهید آن را جوهر ناشناختنی انسان بنامیم. این جوهر ناشناختنی را می توان در عالم خلقت مشاهده کرد و می توان آن را طبیعت برتر ما دانست. آن سرچشمهء کمال است و وقتی سعی می کنیم به آن نزدیک شویم ویژگیهای یک موجود بافضیلت را پیدا می کنیم. در عین حال ما آگاهیم که هرگز به کمال مطلق نخواهیم رسید و حقیقت وجود ما با زمان و مکان نسبت دارد. این فهم و پذیرش ناگزیر احساسی از تواضع در ما ایجاد می کند که به نوبهء خود این امکان را به ما می دهد که همچنانکه استعدادهای خود را پرورش می دهیم تا در تمام جنبه های زندگی خود وحدت و هماهنگی بیشتری ایجاد کنیم برای رسیدن به سطوح بالاتری از بلوغ و هوش بکوشیم.

            بدون شک مقدر است که ما در آینده ای نه چندان دور به مرحلهء وحدت اجتماعی و اقتصادی برسیم، چون نیروهای تجزیه کننده در سراسر جهان به شدت در کارند و بنابراین به جستجو برای توازن در فرایند توسعه شتاب می بخشند. این کار طبیعت است که توازن ایجاد می کند. منازعه، مشاجره، بیگانگی، بی تفاوتی، و فقدان همدردی ما را به سمت فروپاشی کارکردهای اساسی جامعهء جهانی سوق می دهد. مؤسسات دولتی، بنگاههای خصوصی، گروهها و افراد بسته به جهت گیری اجتماعی، اقتصادی و شخصی خود به جهات مختلفی کشیده می شوند. این گسستگی فشار شدیدی به زندگی ما وارد می کند. ما، چه در یک شهر بزرگ زندگی کنیم چه در یک روستای دورافتاده، نمی توانیم از تأثیرات فروپاشی اجتماعی، مصرف بی رویهء منابع طبیعی و فشار "تأمین معاش" ساده بگریزیم.

لطفاً توجه داشته باشید که وقتی از چارچوب مدل توسعهء متوازن صحبت می کنیم، این فقط یک بحث فلسفی نیست. ما در می یابیم که نیاز شدیدی به هدایت داریم. همچنین در می یابیم که نیازمند ارزیابی عینی وضع جاری امور هستیم. وقت آن است که ببینیم علت اصلی آنچه ما را به این مرحله رسانده است چیست. وقت آن است که به دنبال چشم انداز تازه ای بگردیم...

            مفهوم روابط انسانی هماهنگ که قبلاً مورد بحث قرار گرفت کاربردهای بی پایان و نتایج متعدد دارد. در اینجا می خواهیم بعضی از عناصر حیاتی و ضروری این مفهوم را بیشتر بررسی کنیم تا برای تحقیق و برنامه ریزی بیشتر چارچوبی بسازیم.

 

تربیت و استعدادهای انسان

 

اکنون بیایید نیاز به یک مدل تربیتی یکپارچه را به عنوان عنصر کلیدی دیگری در کوششهای خود برای رسیدن به بلوغ اجتماعی بررسی کنیم. ما برای اینکه بتوانیم در فرایند توسعه توازن ایجاد کنیم باید نگاه دقیقی به مفروضات بنیادی و عادات ذهنی خود که نتیجهء تربیت ماست و به کودکان خود می آموزیم بیفکنیم. به علاوه باید با تأمل دربارهء دیدگاه خود از یک جامعهء هماهنگ شروع کنیم به بررسی اجزائی که مدل کنونی تربیت فاقد آنهاست. 

            از همه مهمتر باید تربیت روحانی را در همهء سطوح تربیت کودکان بگنجانیم. این مستلزم تعهد والدین، معلمان و جامعه به الگو بودن برای کودکان، با رفتار به همان روشی که می خواهیم آنها رفتار کنند، می باشد. اگر ما در رفتار روزانهء خود یا در رسانه ها و سرگرمی ها مشوق بی مسؤولیتی و نزاع باشیم، نباید تعجب کنیم که کودکان همان ارزشها را تقلید و بازسازی کنند. تربیت روحانی چیزی بیش از رفتار بافضیلت است؛ مربوط است به پرورش مهارتها در رفتار با دیگران و نیز شناسایی نیازهای جامعه و خدمت به آن؛ یعنی از خانواده، دوستان، همسایگان و جامعهء جهانی خود با خبر باشیم؛ یعنی حساس باشیم، همانطور که هر سلول بدن ما به یک سلول آسیب دیده حساس است.

            درمرحلهء بعدی فرایند تربیت متحدالشکل، باید ظهور کامل استعداد انسان را تقویت کنیم و پرورش دهیم. هر انسانی شریف خلق شده، با استعدادها، صفات، و ویژگیهای منحصر به فرد. وقتی کودکان را در مراحل اولیهء رشد در معرض تجربه ها و رشته های مختلف قرار دهیم به آنان امکان می دهیم که با آنچه بخشی از شخصیت درونی آنان است همسازی کنند. جالب است که چطور اینترنت با ارائهء دریایی از اطلاعات که کودکان می توانند از میان آنها انتخاب کنند دارد مسیر فرایند تربیت را عوض می کند. اما تشخیص استعدادهای خاص کودکان نیازمند مشاهدات سیستماتیک و علمی و نیز ارتباطات اجتماعی است. در این فرایند، معلمان و مربیان می توانند کودکان را در پرورش مهارتها در زمینهء مورد علاقه شان هدایت کنند و گسترهء دانش و تجربهء آنان را به شدت بسط دهند. به این ترتیب وقتی آنان به 15 یا 16 سالگی می رسند شروع به استفاده از ظرفیتها و مهارتهای منحصر به فرد خود در سطحی جهانی نموده اند.

            بدیهی است که ما برای اینکه یک سیستم تربیتی متحدالشکل کارآمد تأسیس کنیم نیازمند منابع انسانی و مادی هستیم. از این جهت مشارکت والدین و معلمان ضروری است. اما مشارکت کل جامعه هم همانقدر مهم است. به عبارت دیگر، تربیت کودکان مسؤولیت کل جامعه است. این می تواند به صورت در میان گذاشتن روش زندگی، دانش عملی و تجاربمان با کودکان چند ساعت در ماه باشد. این رویکرد به کودکان امکان می دهد که از منابع گوناگون عملی و واقعی بیاموزند و فشار را از دوش والدین و معلمان برمی دارد. همچنین به کودکان کمک می کند که بر مبنای آنچه در مراحل اولیهء زندگی مشاهده می کنند استعدادهای خود را شناسایی کنند و منتظر ورود به کالج نشوند.

            در مورد منابع مادی لازم برای ایجاد یک مدل تربیتی متحدالشکل و قراردادن آن در دسترس عموم، معلوم است که دولت و نهادهای عمومی که به جامعه خدمت می کنند در موضع مسؤولیت قرار دارند. تأمین مالی لازم برای اطمینان از اینکه همهء کودکان فرصت مساوی دارند که استعدادهای خود را آشکار سازند ضروری است. مهم است درک کنیم که در واقع کودکان ما هستند که ستون فقرات اقتصادند، نه پایهء طلا. یک جامعه تا همان حد که برای کودکان خود امکان تربیت را فراهم می کند به توازن، رفاه و سعادت خواهد رسید.

 

            در مقالهء بعد (قسمت 2) ما مفهوم کار، هماهنگی میان صنایع، بوم شناسی و سلامت انسانی را به عنوان عوامل مؤثر در یک مدل توسعهء متوازن بررسی خواهیم کرد.

 

رامسس رشیدی (ramses@cbdus.org) مؤسس و مدیر مرکز توسعهء متوازن(www.cbdus.org) است.

 این مرکز یک سازمان غیرانتفاعی است که هدف آن فراهم کردن منابع و خدماتی است که توازن جهانی را در توسعهء اجتماعی، شخصی، زیست محیطی و اقتصادی تقویت نمایند.